![]() |
پس از اين زندگی |
پس از اين زندگی
نویسندگان وبلاگ
مريم
آرشیو وبلاگ
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
پيام هاي ديگران link -
«بسم الله الرحمن الرحیم»
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد از برق این زمرد ، هین، دفع اژدها کن.
چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود.بهترین روزها یا سخت ترین، همه لحظه ها رفتنی اند.ماهم باید مثل همین لحظه ها درچشم بهم زدنی بگذاریم و برویم.کوچ کنیم. پر بار،ولی سبک بال .رها بدون هیچ دلبستگی .دل کندن ...
آیا تا به حال به این واژه فکر کرده اید. من وقتی به رفتن فکر می کنم اولین واژه ای که به ذهنم می رسد همین دل کندن است .این که اگر رفتم باید از چه کسانی دل بکنم و چه کسانی دلبسته من هستند.درسته شاید بگید همه زود فراموش میکنند،این خاصیت ماست. در این مدت به نکات فراوانی دست پیدا کردم.هم دیدم،هم شنیدم وهم خواندم...
در شروع راه فکرمیکردم با موضوع خاص و سختی روبه رو هستم.مرگ برای همه ما مبهم است.چرا که،فقط می توانیم یک بار آن را تجربه کنیم.فقط کسانی که در بستر بیماری های سخت افتاده اند و یا از دل حوادث هولناک گذشته اند،تا حدودی بتوانند کمی از این حالت را درک کرده باشند.وقتی به کسی که با یک حادثه هولناک یا یک خطر بزرگ روبه رو شده می رسی شاید اولین واژه ای که به زبان آورد همین است: وای داشتم می مردم،خدا رحم کرد. کسانی که دچار مرگهای موقت می شوند ، برای لحظه ای ایست قلبی میکنندوعلائم حیات در آنها متوقف میشود.سربازهایی که در میدان جنگ مرتب خطر را حس کرده و شایدبارها بامرگ دست و پنجه نرم کرده اند.کسانی که دچار بلاهای طبیعی مانند سیل و زلزله و... شدند.همگی تا حدودی با مرگ آشنا هستند ولی به تمام آن را درک نکرده اند. پرستاران ودکترها که بارها در آخرین لحظه های عمر انسان ها در کنارشان بوده اندویا خود ما که گاهی اوقات در لحظه های آخر عمر عزیزانمان شاهد این اتفاق بوده ایم،و یا در مراسم تدفین آنها شرکت کرده ایم.
تا به حال چند بهار و پاییز را به چشم خود دیده ایم،نه اصلا چند طلوع وغروب خورشید را نظاره کردیم.می بینید خوشید هم با همه بزرگی و گرمی وعظمتش در مقابل قدرت خداوند تسلیم می شود.چرا که او می داند در پس این غروبش یک طلوع زیبای دیگر در پیش است.مثل درختها با شادی گلهای خود را به طبیعت میدهند،بعد به بار می نشینندودر آخربرگهای خود را متواضعانه به دست باد می سپارند وبعد در آغوش برفهای سپید زمستان به خواب می روند.درخت خواب آرامی داردوهمیشه در خوابهای خود رو یا ی شیرین دوباره سبز شدنش را در بهار می بیند،او به تولد دوباره خود می اندیشد... وقتی به صدای خش خش برگها در زیر پاهایم گوش می دهم ویابه جا پای خودم روی برفها نگاه می کنم در ذهنم همین افکار را تداعی میکنم.این که من هم رفتنی هستم ودر گذر یک لحظه باید از این دنیا بروم..........................................................................
من از افراد مختلفی راجع به احساس و تفکرشان در مورد لحظه مرگ سوال کردم ،طبق قولی که داده بودم به تعدای از آنها اشاره خواهم کرد. برای من چیزی که جالب تر از جواب سوالها بود،حالت چهره ودیدن عکس العملهای متفاوتی بود که بعد از شنیدن سوال در آنها دیده می شد.بعضی از شنیدن سوال در اولین برخورد آشفته ومضطرب به نظر می آمدند و گریزان از پاسخ دادن به سوال بودند. ویا حالتی از تحیرووحشت زدگی داشتندواضحار می کردند که هیچ جوابی برای پاسخ به این سوال ندارند.از چهره شان نمایان بود که در برابرآن کاملا سرگردانند و هیچ تصوری در ذهن ندارند،که بخواهند آن را به زبان بیاورند.
در بعضی چهره ها حالتی از یک تفکرعمیق دیده میشد،انگار که به نقطه دوری خیره شده بودند.در چند برخورد اولین عکس العمل چهره یک لبخند شیرین بود که کاملا از روی صداقت ونشان دهنده یک تکامل و بالندگی بود.بعد ازآن هم گفتن چند کلمه ساده،به دوراز هیچ هیجان و پریشانی و خیلی حالتهای دیگر که برهر کدام از افراد خاص ومنحصر به فرد بود.دوست داشتم کسی هم این برخورد را با خود من می کردوبرای خودم هم این اتفاق می افتادو این که کاش می توانستم از افراد بیشتری بپرسم وتصمیم دارم که این راه رابعد از این هم دنبال کنم.چرا که هنوزبه اول راه هم نرسیده ام.ولی خدا را شاکرم که به من این لطف را ارزانی کرد و توفیق قدم گذاشتن در این راه را داد.این پروژه برای من فراتر از یک وظیفه بود،شروع کار هم کاملا نا خواسته اتفاقی بود.در کنار همه موضوعاتی که برای پروژه انتخاب کرده بودم،به این راه قدم گذاشتم و چه توشه هایی که در این راه برای خود بر نداشتم.همه در ابتدای سفر برای خودشان توشه را فراهم می کنند و دست پر راهی سفر می شوند،ولی خدا را شاهد که من در ابتدای این راه با دستهای خالی ولی با توکل به خودش شروع کردم ودر حین پیمودن راه او دستهای من را پر کرد.
یکی از قشنگترین این توشه ها همراهی با کاروان شهدا بود.چه قدر دلم می خواست یک با راین حس را تجربه کنم و چه قدر هم لذت بخش بودآنقدر که با یادآوری آن هنوز هم چشمهایم دلتنگی میکندوقلبم به یادآن روز تند تپش می کندوخیلی رهاوردهای دیگرکه همه را از سر لطف به من ارزانی کرد.امیدوارم که من هم توانسته با شم از حاصل کار خود در این پروژه به دیگران یک هدیه داده باشم و دری از درهای لطف حق را به سوی بنده گانش گشوده با شم.
در آخراز جناب آقای عطارزاده،دوستانم وهمه کسانی که با من همیاری کردند کمال تشکر را دارم.
گزیده ای از مصاحبه
میانگین سن افراد :60-19
میانگین تحصیلات : تحصیلات ابتدایی تا فوق لیسانس
سوال:
اولین تصویری که در ذهن شما بعد از شنیدن کلمه مرگ شکل می گیرد چیست؟
اگر از شما بخواهند برای مرگ یک رنگ انتخاب کنید، انتخاب شما چیست؟
پاسخ افراد مختلف :
-در تصور من،مانندهاله ای است که ازجسم جدا میشودیاروحی که بعد از جدا شدن یک وزنه سنگین آزاد و رها می شود.رنگ: سفید -حسی از پرواز و رها شدن و یا رفتن به یک جای خیلی بزرگتر،عمیقترووسیعتر -سفید
- حسی از راحتی، آسایش ورهایی از دنیا وآسودگی خیال،آزادی- آبی
- مانند یک خواب عمیق وراحت حسی از رهایی وآسودگی -خاکستری
- آزاد شدن از غم ها و غصه های دنیاوپروازکردن -سبز
- حسی از ترس وحشت درونم ایجاد میشود ودر ذهنم هیچ تصویری نمیگنجد-سیاه و سفید
- هیچ تصویری در ذهنم نمی گنجدولی حسی از رهایی وآزادی دارم.- زرد روشن و شفاف
- راحتی و آرامش.- صفحه سیاه با خطهای سفید ُآرامش ویک فضای خالی و روشن،راحتی ازیک فضای شلوغ- خاکستری
- فقط یک فضای سفید-آبی -به نظرم یک نوع سقوطه ویا یک سعودوشایدمثل پرت شدن از یک پرتگاه-مشکی یا آبی
- سرگردانی روح خودم را می بینم- اصلاً نمی ترسم و مرگ برام خیلی راحت به نظر می آید-سفید
- انگاردر جایی بلند هستم وهمه را میبینم-قرمز
- خودم را زیر قبر تجسم می کنم و حسی از ترس و وحشت دارم،تاریکی و ترس-سیاه
- فقط سیاهی می بینم-سبز روشن
- صفحه سفید-سفید
- جوانه زدن،زندگی دوباره-سفید
- رسیدن به آرامش و حس راحتی از رنجها-سفید
- دیدن سیاهی - سیاه
- من مرگو رحمت خدا ميدونم واسه بنده هاش وقتی به مرگ فکر می کنم اول ياد فرشته ای ميفتم که مياد جونمو بگيره بعدشم ياد فشار و عذاب قبر که خيلی واسم ترسناکه. به نظر من مرگ رنگ خاصی نداره مثل يه نور ميمونه نوری که راهو به ما نشون ميده راهی که مدتها تو اين دنيا واسه پيدا کردنش زندگی کرديم به گفته ی پيامبرمون اگه صبح از خواب بيدار شديم حکمت خداست اما اگه مرده بوديم رحمت خداست.
- مرگ تصوير سياهی است که از وسطش نقطه ی کوری به رنگ سفيد داره بهت نزديک و نزديک تر می شه تاکه بهت برسه و با خودش ببرتت
- من مرگ و خیلی دوست دارم از همین سنم منتظرش هستم . مرگ برای من سفید . سفید سفید . مثل لباس حجاج .
و...
اگر شما هم مایلید هنوز فرصت باقی است .در این نظر خواهی شرکت کنید.حتی اگر شده در خلوت و تنهایی خودتان.
خدا نگهدارتان.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ - مريم
« به نام اوکه مثل و مانندی ندارد »
مرگ از دید گاه امامان معصوم (ع):
1. تعویض لباس
امام جواد (ع)فرمودند: از علی بن الحسین (ع) سوال شد که مرگ چیست ؟
در پاسخ فرمودند:مرگ برای شخص مومن همچون دور افکندن لباس چرکین وبرداشتن بندهازنجیرهای سنگین وتبدیل آنها به بهترین و خوشبو ترین لباسها و راحترین مرکبها و بی ترس ترین خانه هاست.و برای شخص کافر همچون دور افکندن لباسهای فاخر و نقل مکان نمودن از منازل نزدیک و بی ترس و تبدیل آنها به چرکترین و خشنترین لباسها و دور افتاده ترین خانه ها و بزرگترین عذابهاست.
معانی الاخبار،شیخ صدوق.ص289
2. دستگاه تصفیه
امام موسی بن جعفر ( ع ) : مرگ مانند دستگاه تصفیه است و مومنان را از گناه پاک می کند،به طوری که آخرین دردی که آنها تحمل می کنند ، کفاره گناهی است که در آنها باقی مانده است ( و توبه نکرده اند ) وکافران را تصفیه می کند از حسناتی که در دنیا به آنها می رسد،آخرین پاداش و جزای آنها ، کار نیکی است که انجام داده اند. ص 289
3.حمام کردن
امام حسن عسگری (ع) فرمودند : « پدرم حضرت علی بن محمد النقی (ع) به عیادت یکی از اصحابش که در بستر بیماری افتاده بود تشریف آورد،دید آن مرد گریه می کند و از ترس مرگ در جزع و فزع است... » حضرت فرمودند: مرگ برای انسان مومن در حکم حمام است و برای تطهیر و شست وشو از گناهی است که انجام داده ای ... پس از این کلام بیمار آرامش خود را باز یافت و خوشحال گردید وتسلیم مرگ شد، چشمهایش را بست و این جهان را وداع گفت.ص290
4. خواب طولانی
به امام جواد(ع) عرض شد : مرگ چیست؟
فرمودند: « همان خواب است که هر شب به سراغتان می آید ،جز این که طولانی تر است و شخص ازآن بیدار نمی شود.مگر روز قیامت .حال برای کسی که در خواب شادیهای وصف ناپذیر و ترس های بی اندازه می بیند ، این شادی و ترس چگونه است ؟ مرگ هم همین طور است ، پس خود را برای آن آماده و مهیا سازید.»
5. پل
امام زین العابدین (ع) فرمودند: « هنگامی که امر برحسین بن علی (ع) دشوار گردید...فرمودند: ای بزرگواران صبر پیشه سازید ، زیرا مرگ هیچ چیز نیست مگر پلی که شما را از سختیها ودشواریها به بهشت پهناور و نعمت های دائمی عبور می دهد.پس کدام یک از شما دوست ندارد که از زندان به قصر منتقل شود؟ بدانید که وضع برای دشمنان جز این نیست که از قصر به زندان منتقل شود.ص288 پدرم از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «دنیا زندان مومن و بهشت کافر است . و مرگ برای مومنان پلی است جهت رسیدن به بهشت ، و برای کافران پلی است جهت وصول به جهنم.»
6.آشامیدن آب گوارا در گرمای تابستان
امام علی (ع) فرمودند: « شیعه ای که به اهل بیت ما عشق می ورزد و دوست صمیمی ماست ،خارج شدن روح از بدنش ، به راحتی و گوارایی نوشیدن آب سرد و خنک در یک روز تابستان است که موجب خنکی دل و جگر می شود ، اما مرگ شیعیان دیگر همچون کسی است که در بسترش آرمیده و به خواب خوش می رود.
7.دارو
امام جواد(ع) به مردی که در بستر افتاده بود و از ترس مرگ جزع و فزع می کرد ،فرمودند: ای بنده خدا چرا کودک و دیوانه از خوردن دارویی که برای صحت و عافیت بدن او مفید است خودداری می کند، واز استعمال دوایی که درد ورنج را از او بر طرف می کند اجتناب می ورزد؟ عرض کرد چون دیوانه و کودک منافع و خواص دارو را نمی دانند. «حضرت فرمودند:سوگند به خدایی که محمد (ص) را براستی برای مقام پیامبری برگزید ،فایده مرگ برای کسی که خود را آماده و مستعد کند ، بیشتر از منفعت این دارو برای شخص بیمار است.مردم اگر می دانستند که به واسطه مرگ چه نعمتهای بزرگی را در می یابند هر آینه مرگ را دوست می داشتند.ای مرد، بدان که چون به مرگ وارد شوی و از این دریچه عبور کنی از هر گونه اندوه و غصه آزار و رنجی نجات خواهی یافت ودر دامان هر گونه سرور وفرح وانبساطی قرار خواهی گرفت.» ص 290
8.بوی خوش
از امام صادق (ع)پرسیدند: مرگ را برای ما توصیف فرما حضرت فرمودند: مرگ را برای مومن مانند خوشبو ترین عطر است که استشمام می کند ودر نتیجه ، به سبب بوی خوش آن به خواب می رودو همه دردها ورنجها از او بر طرف می شود، و برای کافر مانند گزیدن افعی ونیش کژدم است و سخت تر از آن است.
«میزان الحکمه،ج 9،ص235»
9.انتقال از خانه ای به خانه دیگر
امیرالمومنین (ع) می فرمایند : « ای مردم ، ما وشما برای ماندن آفریده شده ایم نه برای از بین رفتن،شما با مرگ از دنیا نمی روید بلکه از خانه ای به خانه دیگر منتقل می شوید،بنا براین زاد و توشه خانه ای که باید به جانب آن حرکت کنید و جاوید باشید را فراهم سازید.»
«ارشاد شیخ مفید،ص229»
10.تولد کودک از رحم مادر
مرگ پایان بخشی از زندگی او است ، مرگ نسبت به جهان پس از دنیا تولد است ، همچنان که تولد یک نوزاد نیز نسبت به دنیا تولد، و نسبت به زندگی پیشین او مرگ است. پیامبر اکرم (ص) فرموده است: « خروج مومن از دنیا (به سبب مرگ ) را به خارج شدن کودک از رحم مادر تشبیه می کنم. از این جهت که( کودک با تولد ) از غم وتاریکی رحم به دنیا قدم می گذارد.»
میزان الحکمه ،ج 9، ص 238.
منبع :کتاب قبض روح - علیرضا رجالی تهرانی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦ - مريم عبرت از مرگ دیگران در نهجالبلاغه، عبرت گرفتن از مرگ همنوعان به كرات مورد توصیه و تاكید قرار گرفته است. از جمله: در خطبه (82) آمده است: ای بندگان خدا، كجایند كسانی كه عمر دراز كردند و از نعمتهای پروردگار بهرهمند گشتند؟ كجایند آنان كه تعلیمشان دادند و دریافتند؟ كجایند آنان كه فرصتشان دادند و به لهو و بازیچه گراییدند. تندرستیشان دادند و نعمت سلامت از یاد بردند. مدتی دراز مهلتشان دادند به عطایای نیكو بنواختندشان و آنها را از عذاب دردناك خدا ترسانیدند. اكنون ای بندگان خدا، تا ریسمان مرگ رهاست و گلویتان را نفشرده است و جان در بدن دارید، فرصت غنیمت شمارید. در قسمتی از خطبه(132) میفرماید: پس به بسیاری مردمان فریفته نشوی. كه خود به چشم خود دیدی آن را كه پیش از تو بود، مالها اندوخت. و از درویشی بر حذر بود. با آرزوی دراز و دورانگاشتن مرگ، از عاقبت امر ایمن زیست، چگونه مرگ او را فراگرفت و از وطنش بركند و بر تختههای تابوت نشاند. در حكمت (132) تعبیر زیبایی دارد:«... و عجبت لهن نسیالموت و هویری الموتی»( در شگفتم از كسی كه مرگ را فراموش میكند و مردگان را میبیند.) در مثنوی نیز، به این موضوع به صورتهای مختلف یاد شده است: مرگ همسایه مرا واعظ شده / كسب و دكان مرا بر هم زده منبع: همشهري آنلاين- فرزاد یالو
«به نام هستی آفرین»
فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمررا چه زیان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
ماهیت مرگ مرگ چیست ؟ آیا مرگ ونیستی و نابودی و فنا انهدام است یا تحول و تطور و انتقال از جائی به جائی واز جهانی به جهان ؟ این پرسشی است که همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هرکس مایل است پاسخ آن را مسقیماً بیابید ویا به پاسخی که داده شده ایمان واعتقاد پیدا کند .
ما مسلمانان به حکم این که به قرآن کریم ایمان واعتقاد داریم، پاسخ این پرسش را از قرآن کریم می گیریم وبه آنچه در این زمینه گفته شده است ایمان و اعتقاد داریم. قرآن کریم پاسخ ویژه ای با تعبیر خاصی درباره ماهیت مرگ دارد،قرآن در این موردکلمه «توفی»را به کار برده و مرگ را توفی خوانده است. توفی و استیفا هردو از یک ماده اند،هرگاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون مک و کسر دریافت کند و به اصطلاح آن را استیفا نماید در زبان عربی کلمه توفی را به کار می بردند. در چهارده آیه از آیات قرآن حکیم این تعبیر در مورد مرگ آمده است.
1. سوره نحل 28: الذین تتوفیهم الملاکة ظالمی انفسهم.
2. سوره نحل 32 : الذین تتوفهم الملائکةطیبین.
3.سوره زمر 42 : الله یتوفی النفس حین موتها والتی لم تمت في منامها.
4.سوره اعراف .37: حتی اذا جا ئتهم رسلنا یتوفونهم .
5.سوره یونس.104: اعبدالله الذی یتوفیکم .
6.سوره سجده.10و11: و قالواء اذا ضللنا فی الارض اننا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون . قل یتو فیکم ملک الموت الذی و کل بکم.
7.سوره انعام:61 وهو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون. خدا قاهر است در بالای بندگان و برای شما نهگبا نان می فرستد تا آن وقتی که مردن یکی از شما می رسد، همان رسل و فرستاده های ما اورا توفی می کنند ( می میرانند.)
و...
از همه آنها چنین استنباط می شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است . یعنی انسان در حین مرگ ، با تمام شخصیت و واقعیتش در تحویل ما موران الهی قرار می گیردوآنان انسان را در یافت می کنند.از این تعبیر قرآن مطالب زیر استنباط می شود:
الف: مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست ، انتقال از عالمی به عالم دیگرو از نئشه ای به نئشه دیگر است وحیات انسان به گونه ای دیگر ادامه می یابد.
ب: آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل می دهد و « من» واقی او محسوب می شود،بدن و جهازات بدنی و هرچه از توابع بدن به شمار می رود نیست ، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمی شوند و درهمین جهان تدریجاً منهدم میگردند. آن چیزی که شخصیت واقعی مارا تشکیل می دهد و «من» واقعی ما محسوب می شودهمان است که در قرآن از آن به «نفس » و احیا ناً به روح تعبیر شده است...
ج: روح یا نفس انسان ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی او است از نظرمقام ورتبه وجودی در افقی مافوق افق ماده و مادیات قرار گرفته است.
روح یا نفس،هر چند محصول تکامل جوهری طبیعت است، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس می شود، افق وجودیش و مرتبه و مقام واقعیتش عوض می شودو در سطح بالاتری قرار می گیرد،یعنی از جنس عالم دیگری می شودکه عالم ماوراء طبیعت است. با مرگ ، روح یا نفس به نئشه ای که از سنخ و نئشه روح است منتقل می شودو به تعبیر دیگر هنگام مرگ آن حقیقت مافوق مادی باز ستانده و تحویل گرفته می شود.
قرآن کریم در برخی از آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد وحیات اخروی نیست ، این مطالب راگوش زد کرده که در انسان حقیقی هست از جنس ماوراء جنس آب و گل.
درباره آدمی گوید : و نفخت فیه من روحی( حجر-29): از روح خود دراودمیدم . مساله روح و نفس و بقاء روح پس از مرگ از اٌمهات معارف اسلامی است ،نیمی از معارف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقاء بعدالموت آن استوار است.همچنان که انسانیت و ارزشهای واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدون آن، همه آنها موهوم محض است.
تشابه مرگ و خواب
در این آیه مساله خواب را با مردن در یک ردیف می شمارد . « الله یتوفی الا نفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها» : خدا نفسها را در وقت مردن و(نفس) زنده ها را که هنوز نمرده اند در وقت خوابیدن میگیرد؛ آنکه مرد دیگر نفسش برنمی گردد وآن که خوابیده است آن را دو مرتبه می فرستد. معلوم می شود از نظر قرآن یک چیزی هست که نام او نفس است. « فیمیک التی قضی علیها الموت » آنکه حکم مرگ بر او شده است ، نگهش می دارند «ویرسل الاخری الی اجل مسمی» سوره زمر-42. وآن دیگری را (یعنی خوابیده) را میفرستد تا یک وقت مقدر وتعین شده که آن هم برای همیشه باید گرفته شود.خود خوابیدن را باز اگر ما از نظر جسمای در نظر بگیریم یک حالت خیلی عادی است. اگر چه من نمی دانم ودر بعضی کتابها خوانده ام که هنوز راز خوابیدن هم صد در صد کشف نشده است تا چه رسد به راز خواب دیدن ،ولی خواب از نظر اصوی جسمانی جز قطع یک سلسله روابط چیزی نیست .اما قرآن خواب را در آن حال که شعور انسانی ضعیف شده ودر یک حدی (ازبین ) رفته، یک نوع عقب بردن و عقب کشیدن همان نفس می داند،جداکردن آن نفس میداند وبیداری را مساوی با بازگشتن همان نفس ( آن چیزی که خودش اسمش را نفس گذاشته است ).
«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو»؛ مردم در خوابند وقتی که مردند بیدار میشوند. امام علی (ع)
به نقل ازاستاد شهید مرتضی مطهری - ازکتابهای: زندگی جاوید یا حیات اخروی- ومعاد
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - مريم
«به نام او که هستی از اوست»
چون سرآمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
هردو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم
با مرگ ، زندگی دنیا پایان می پذیرد وبا دنیا سعادت آخرت به دست می آید. «امام علی (ع)»
از علی علیه السلام سوال شد: معنی آمادگی برای مرگ چیست؟ در پاسخ فرمود : واجبات را ادا کردن ، از گناهان پرهیز نمودن وبه مکارم اخلاق تخلق یافتن است. آن کس که واجد این مزایاست باک ندارد که با مرگ برخورد کند یا مرگ اورا در بر گیرد.
از جمله مطالبی که در زمینه مرگ ، مورد بحث و بررسی قرار گرفته وکم وبیش در کتابهای علمی ودینی آمده این است که چرا مردم عموماً از مرگ گریزان و متنفرند؟همچنین برای چه از مرگ خائفند و ترسان ؟ تنفر وگریز بشر از مرگ ،ناشی از علاقه ای است که به حیات جاویدان دارد.تمایل به زندگی دائم با سرشت بشر آمیخته ودر نهادآدمیان ریشه فطری دارد.کسانی که مادی هستند و مرگ را پایان تمام ابعاد وجود می دانند،کسانی هستند که خود را از پیروان ادیان الهی به حساب می آورند ، اما به بقای روح وحیات بعد از مرگ ، که از ارکان جهان بینی مکتب پیامبران است یقین قطعی ندارند و آن را با دودلی و تردید می نگرند . اینان نیز از مرگ متنفرند، زیرا امید مشکوک به زندگی بعد از مرگ پاسخگوی خواهش فطری آنان نیست و نمی توانند تمایل حیات ابدی را در ضمیرشان اقناع نمایند. کسانی که مومن به آفریدگار جهانند، از پیروان راستین پیامبران خدا هستند وبه عالم آخرت یقین قطعی دارند، هرگز مرگ را به دیده انزجار و تنفر نمی نگرند وآن را سرکوب کننده زندگی ابدی نمیدانند، بلکه عقیده دارند که مرگ به حیات محدود و مصیبت بار دنیا خاتمه می دهد، آدمی را به سرای جاودان منتقل می کند و خواهش دائمی انسان را برآورده می سازد.در نظر افراد با ایمان ومتدین ، مرگ همانند پلی است که دنیای فانی را به آخرت باقی متصل می سازد.وهمه انسانها، از مادی والهی، ناچارند از این پل بگذرند ، به عالم آخرت وارد شوند و حیات ابدی را آغاز کنند.مرگ برای گروهی آسایش ورفاه است وبرای گروه دیگر رنج وعذاب . بعضی با فرا رسیدن مرگ به سعادت ابدی دست می یابند وبرخی به عذاب دچار می شوند.
رسول اکرم (ص) فرموده : دنیا زندان مومن و بهشت کافر است و مرگ پلی است که آنان را به بهشت و اینان را به دوزخ می رساند.ترس مردم از مرگ هم مانند سایر ترسها معلول جهل و ناآگاهی است.بشر از شب تار می ترسد چون ظلمت وتاریکی باعث جهل است، جایی را نمی بیند وراه را از چاه نمی شناسد.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: حضرت امام هادی (ع) بر یکی از اصحاب خود که در معرض موت بود وارد شد،او می گریست واز اینکه در معرض مرگ قرار گرفته بود بی تابی میکرد .حضرت به وی فرمود: ای بنده خدا ، این که از مرگ ترسانی برای این است که نمی دانی مرگ چیست و نسبت به آن معرفت و آگاهی نداری .سپس پیرامون مرگ مطالبی به او فرمود که موجب آرامش و تسکین خاطرش گردید و طولی نکشید که دیده از جهان فرو بست.
به امام علی (ع) عرض شد مرگ را برای ما توصیف فرما.پاسخ داد: از آگاه پرسش نمودید ودر جای شایسته فرود آمدید. سپس فرمود : مرگ به اعتبار اشخاص به یکی از این سه قسم است.یا مژده به نعمت ابدی است ، یا اعلام عذاب ابدی است،یا اندوه و نارا حتی است و سرنوشت متوفی ، ناشناخته و مبهم است ، نمی داند از کدامین فرق است ، آیا در صف خوبان قرار می گیرد و ومتنعم می شود یا از گروه بدان به حساب می آید و دچار عذاب می گردد.
امام رضا (ع) فرموداست : گمان خود را به خدا نیکو سازید و به رحمتش امید وار باشید که خداوند می گوید : عمل من با بنده مومن طبق گمانی است که او به من دارد. اگر گمانش نسبت به من عفو ورحمت است از عفوو رحمتم بر خوردار می شود و اگر گمانش مواخذه ومجازات است دچارمواخذه و کیفرم خواهد شد.
«به نقل از کتاب: معاد از نظر روح وجسم. تا لیف محمد تقی فلسفی»
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ - مريم
به نام...
« بزرگوار خدایی که سلطنت ملک هستی به دست قدرت اوست ودر همه عالم بر همه چیز وی را توانائیست»
«اساطیر پایان جهان»
آخرت شناسی و اعتقاد به معاد ، یعنی آموزه آخرین امور جهان ،رکن اساسی وشناخته شده تعالیم زرتشتی است .بسیاری براین اندیشه اند که خاستگاه تاثر اعتقادات شرقی و غربی و بر آیین های هندی وبودایی در شرق وآیینهای یهودی و مسیحی تاثیر نهاده است.آموزه آیین زرتشتی در زمینه فرجاک جهان دو بخش را در بر می گیرد: پایان زندگی فرد با مردن و پایان جهان؛و از هر دو در جای خود سخن می گوئیم.اعتقاد به زندگی پس از مرگ که زمانی بعد در شمار اصول عقاید آیین یهود قرار گرفت ازکهنترین روزگار بخش غالب اندیشه ایرانی بود.جاودانگی نه تنها به معنی پاداش در در زندگی بعد از مرگ که در حقیقت در بر دارنده جایگاه حقیقی انسان است و آنچه به ظاهر انسان را نابود می کند ،یعنی مرگ ،سلاح روح شر یا اهریمن است. انسان نه برای مردن که برای هستی داشتن پدید آمد، واگر مرگ کلام آخر باشد در آن صورت پیروزمند نهایی نه خدا که روح شر یا اهریمن است.
زندگی پس از مرگ
پس از مرگ تن، روح سه شب پیرامون تن پرواز می کند: نخستین شب به گفتار و سخنان خود در زندگی می اندیشدو دومین شب اندیشه های گذشته خویش و سومین شب کردارهای پیشین خود را مورد توجه قرار می دهد. این سه شب زمان دریغ بردن روح به تن ، دریغ بردن بر مرگ تن ونیز زمانی است که روح و تن شوق یکی شدن را دارند. در این مدت دیوانی که در کمین نشسته اند که خواستار آزار ورنج روح و بدین دلیل روح نیازمند حمایت سروش دادگر .این حمایت از طریق فدیه دادن و نیایش باز ماندگان فرد در گذشته فراهم می شود.این سه شب دوره بیم وامید یا بیم ناک بودن از اندیشه های بد به هنگام زنده بودن و امید به اندیشه به کارهای نیک آن کسی، که مرده است.
سه شب بعد از مرگ ، در شبگیر و سپیده دم هر روح رهسپار داوری خوشی می شود. در طول زندگانی هر فرد صوابها یا خطا های او در خانه سرود انباشت و در برابر داوران یعنی مهر ،سنجیده می شود ودر این داوری گرایش به هیچ سویی نیست،نه سوی توانگران و نه به سوی درویشان،نه به سوی ناتوانان و نه به سوی قدرتمندان؛ ودر باره هر انسانی بر اساس زندگی وی داوری می شود .اگر اندیشه ، گفتارو کردارهای نیک بر بد فزونی گیرد،روح به بهشت روان می شود واگر بدی بر نیکی فزونی یابد،روح را روانه دوزخ می کنندو اگر نیک و بد برابر باشندروح را به همستگان یا برزخ جایی که در فاصله بهشت و دوزخ است روانه می سازند.
زرتشتیان این اندیشه مسیحی را که زندگی و مرگ فرد می تواند کفاره گناهان دیگران باشد را نمی پذیرد.و این بدان دلیل است که از دید زرتشتیان این داوری نه شایسته عدالت انسانی است و نه خدا. پس از بیرون رفتن روح ازدادگاه،راهنمایی به استقبال او می آید:نسیمی خوشبو و دوشیزه که زیبا تر از او کسی ندیده است.او از راستکاران استقبال می کندو روح که از زیبایی او شگفت زده شده می پرسد کیست؟و از کجا آمده است؟ ودوشیزه در پاسخ می گوید که« من همانا وجدان تو هستم».این دوشیزه هما نا ،نمود یا جلوه اندیشه و کردارهای آن روح است.
از سویی دیگر بویی بد و ناخوش وآنگاه عجوزه ای پیر و نفرت انگیز روح بد کار را استقبال می کند و این عجوزه نیز نمود وجلوه اندیشه، گفتار و کردارهای روح بد کار است.پس روح به جانب پل چینوت می رود، پلی که دو رو دارد: به شکلی که برای درستکاران وسیع و سهل گذر اما برای بدکاران دگر گون و به شکل دم تیز شمشیری پدیدار می شودروح بدکار را در نیمه راه به ژر فای دوزخ می اندازد. روان درستکار پس از گذر از پل ایزدان مینوی را می بیند، آتش پیروزمند تاریکی را پس می راندو روح پالایش یافته به جانب بهشت رهنمون می گردد.روح بدکار اما دچار رنجهای بسیار و چونان گرگی گرفتار دام به زاری می پردازدوکسی اورا یاری نمی کند.کردار بد روان که اینک به هیات درنده خوبر او پدیدار شده روح بد کار را به پیش میراند و اورا ناچار می سازد که پل چینوت بگذرد و روح با بر داشت سه گام که نماد اندیشه بد،گفتار بدو کرداربد است با سر به ژرفای دوزخ می غلتد و دچار عذاب های بی حد می شود. می گویند بدکاران و درست کاران نیز با مانعی در این راه که اشکهای سوگواران به شکل رودی بر آنان پدیدمی آورد روبه رو می شوند؛ وزاری وگریه بیش از حدبازماندگان فرد در گذشته رود را طغیانی و گذر از پل را برای روح دشوار تر میکند. چنین است که زرتشتیان بر مردگان گریه وزاری بیش از حد را بر مردگان گناه میدانند واین به این دلیل است که چنین کاری سوگواران را آسیب می رساند و در گذشته را بی فایده است.
«از کتاب شناخت اساطیر ایران- نوشته جان هینلز»
« خدا شما را مانندنباتات (مختلف) از زمین برویانیدآنگاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را از خاک (روز حساب)برانگیزد و زمین را برای شما چون بساط بگسترانیدتا در زمین (برای تحصیل معاش ومعاد )به پیمائید»
«سوره نوح.۲۰ -۱۷»
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ - مريم
« به نام هستی آفرین »
« زندگی رویایی کوتاه است ونه شادی و وتداوم بهار زندگانی »
ضرب المثل رومی
در کنار پنجره نشسته بودم و به دریای بی کران چشم دوخته بودم . به صدای موجها که آرام به آغوش ساحل می آمدند،گوش می کردم . ماهی کوچک در درون تنگش با حسرت به این منظره چشم دوخته بود. بعد از مدتی او تکانی خورد وخود را از تنگ بیرون انداخت ، مثل این که می خواست خود را به آغوش دریا بسپارد، ولی برایش مقدور نبود ، تصمیم گرفتم کمکش کنم در بین راه ناراحت بود و دست وپا می زد، وقتی اورا به آغوش دریا سپردم آرام گرفت و در بین آن امواج آبی رها شد واز نظرمن پنهان گشت.
اوست خدائی که شما را از خاک ( بیجان وپست با جان و توانا ) آفریدپس فرمان اجل و مرگ را بر همه کس مسلط کرد و اجلی که ( به قلم ازلی ) معین ومعلوم است ، بنزد اوست پس ( با این قدرت چرا ) باز شک در آیات او خواهیم کرد.
«سوره انعام-2»
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - مريم
«بنام او که هر چه دارم از اوست»
آن گاه که بر آنها حکم جهاد آمد در آن هنگام پیش از آن اندازه که باید از خدا بترسند از مردم (دشمنان خود) ترسیدند. وگفتند ای خدا چرا بر ما حکم جنگ وارد کردی که عمر ما را تا به هنگام اجل ومرگ طبیعی به تاخیر نیفکنی. (ای رسول ما به آنانکه این اعتراض کنند) بگو زندگی دنیا متا عی اندک است و جهان آخرت ، ابدی برای هر که خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیا است وآنجا کمترین ستم درباره کسی نخواهد شد.هر کجا باشید اگر چه در کاخهای محکم مرگ شما فرا رسد . ( سوره نساء 78-77 )
دعا نکنیم از خطر محفوظ بمانیم
دعا کنیم ، بدون هراسی در دل با خطر درآویزیم؛
نخواهیم دردمان تسکین یابد،
دلی بخواهیم که درد را به هیچ بگیرد.
در آوردگاه زندگی در پی متحد نباشیم
به نیروی خویش بسنده کنیم .
هراسان و نگران ، برای رهایی ، چشم به دست دیگران نبا شیم
صبری بخواهیم که خود ، آزادی خویش را فرا چنگ آوریم .
یاریم کن ترس را از خود برانم ،
وتنها به هنگام موفقیت ، رحمت تو را در دل احساس کنم ،
بگذار به هنگام نا مرادی گرمای دستانت را احساس کنم .
« رابیندرانات تاگور، میوه چینی.»
به گذشته که می نگریم واقوام و فرهنگهای کهن را مطا لعه می کنیم ، می بینیم آدمی همیشه مرگ را سخت ناخوش می دانسته است و به احتمال زیاد در آینده نیز چنین خواهد بود . از دیدگاه روانپزشکان این پدیده قابل درک وطبیعی است و باتوجه به دانش بنیادین ، در زمینه ذهنیت انسان ، شاید بهترین توجیه این واکنش انسان نسبت به مرگ این باشد که آدمی در عمق ناخوداگاه خود مرگ خویش را غیر ممکن می بیند ،که این دیگرانند که می میرند ونه من.
از نظر خود آگاهی هر گونه تصور پایان یافتن واقعی زندگی آدمی بر کره خاکی باور کردنی نیست.نا خودآگاهی انسان، مرگ را هرگزباور نمی کند وچنانکه قرار با شد زندگی ما روزی به پایان برسد، پایان یافتن آن را همیشه به مداخله بدخواهانه کس دیگری نسبت می دهیم که بیرون از وجود خودمان است . به بیان ساده تر ،در ذهن ناخودآگاه انسان ،انسان را تنها می توان به قتل رساند. انسان باور نمی کند که روزی از پیری یا به دلیل طبیعی بمیرد .از این رو مرگ به خودی خود تداعی کننده کاری بد وحادثه ای ترسناک است، چیزی که به خودی خود مستحق مجازات وعذاب است .
شاید اگر همه ما با تلاشی همه جانبه در مرگ خود تعمق می کردیم وبه نحوی با اضطرابهایی که ملازم مرگ است کنار می آمدیم ، به دیگران کمک می کردیم با این گونه اندیشه ها انس بگریند، شاید آن وقت شاید از این همه ویرانگری خلاص می شدیم. ما در ضمیر نا خوداگاه خود مرگ را باور نمی کنیم و به راستی معتقد به نا میرایی خویشتن ایم،اما می توانیم مرگ همسایه مان را باور کنیم، وبه همین دلیل شنیدن خبر مرگ آدمیانی که در میدانهای جنگ جان باخته اند یا در بزرگراه ها کشته شده اند، صرفاً سبب تعمیق ایمان نا خودآگانه ما به نامیرایی خودمان می شود وبه خود اجازه می دهیم در خلوت رازدار ذهن نا خودآگاه خویش شادمانه به خود بگویئم : « آن دیگری مرد، نه من .» به نظر می رسد در دوران کهن مردمان بیش از امروز بی چون وچرا به خداوند معتقد بودند ، به جهان دیگر باور داشتند، جایی که دیگر از رنج ودرد این جهان خبری نیست .
خداوند در بهشت به انسان پاداش می دهد واگر این جا بر این کره خاکی گرفتار درد ورنج بودیم پس از مرگ پاداش خود را می یا فتیم ، پاداشی که بستگی به این داشت که کشیدن بار سنگین این جهان را چگونه با شجاعت و متانت ، با صبر وسربلندی بر خود هموار کرده ایم. انسان آزادانه حاضر نیست به پایان یافتن حیات خود بر زمین بیندیشد،تنها در مواردی ،آن هم نه از ته دل ، لحظه ای گذرا به یاد امکان مرگ خویش می افتد و طبعاً یکی از این موارد ، آگاهی انسا ن از داشتن بیماری بدخیمی است که حیات او را تهدید می کند . صرف همین که بیمارمیشنود سرطان دارد ، سبب می شود مسئله امکان مرگ به سطح بگریند، شاید آن وقت از این همه ویرانگری خلاص می شدیم. ما در ضمیر نا خوداگاه خود مرگ را باور نمی کنیم و به راستی معتقد به نا میرایی خویشتن ایم،اما می توانیم مرگ همسایه مان را باور کنیم، وبه همین دلیل شنیدن خبر مرگ آدمیانی که در میدانهای جنگ جان باخته اند یا در بزرگراه ها کشته شده اند، صرفاً سبب تعمیق ایمان نا خودآگانه ما به نامیرایی خودمان می شود وبه خود اجازه می دهیم در خلوت رازدار ذهن نا خودآگاه خویش شادمانه به خود بگویئم : « آن دیگری مرد، نه من .» به نظر می رسد در دوران کهن مردمان بیش از امروز بی چون وچرا به خداوند معتقد بودند ، به جهان دیگر باور داشتند، جایی که دیگر از رنج ودرد این جهان خبری نیست .
خداوند در بهشت به انسان پاداش می دهد واگر این جا بر این کره خاکی گرفتار درد ورنج بودیم پس از مرگ پاداش خود را می یا فتیم ، پاداشی که بستگی به این داشت که کشیدن بار سنگین این جهان را چگونه با شجاعت و متانت ، با صبر وسربلندی بر خود هموار کرده ایم. انسان آزادانه حاضر نیست به پایان یافتن حیات خود بر زمین بیندیشد،تنها در مواردی ،آن هم نه از ته دل ، لحظه ای گذرا به یاد امکان مرگ خویش می افتد و طبعاً یکی از این موارد ، آگاهی انسا ن از داشتن بیماری بدخیمی است که حیات او را تهدید می کند . صرف همین که بیمارمی شنود سرطان دارد ، سبب می شود مسئله امکان مرگ به سطح بگریند، شاید آن وقت شاید از این همه ویرانگری خلاص می شدیم. ما در ضمیر نا خوداگاه خود مرگ را باور نمی کنیم و به راستی معتقد به نا میرایی خویشتن ایم،اما می توانیم مرگ همسایه مان را باور کنیم، وبه همین دلیل شنیدن خبر مرگ آدمیانی که در میدانهای جنگ جان باخته اند یا در بزرگراه ها کشته شده اند، صرفاً سبب تعمیق ایمان نا خودآگانه ما به نامیرایی خودمان می شود وبه خود اجازه می دهیم در خلوت رازدار ذهن نا خودآگاه خویش شادمانه به خود بگویئم : « آن دیگری مرد، نه من .»
به نظر می رسد در دوران کهن مردمان بیش از امروز بی چون وچرا به خداوند معتقد بودند ، به جهان دیگر باور داشتند، جایی که دیگر از رنج ودرد این جهان خبری نیست . خداوند در بهشت به انسان پاداش می دهد واگر این جا بر این کره خاکی گرفتار درد ورنج بودیم پس از مرگ پاداش خود را می یا فتیم ، پاداشی که بستگی به این داشت که کشیدن بار سنگین این جهان را چگونه با شجاعت و متانت ، با صبر وسربلندی بر خود هموار کرده ایم. انسان آزادانه حاضر نیست به پایان یافتن حیات خود بر زمین بیندیشد،تنها در مواردی ،آن هم نه از ته دل ، لحظه ای گذرا به یاد امکان مرگ خویش می افتد و طبعاً یکی از این موارد ، آگاهی انسا ن از داشتن بیماری بدخیمی است که حیات او را تهدید می کند .
صرف همین که بیمارمی شنود سرطان دارد ، سبب می شود مسئله امکان مرگ به سطح خودآگاهی برسد.باید عادت کنیم هرازگاهی بنشینیم وبه مرگ ومردن بیندیشیم و امیدوارم اینکار را پیش از رو به روشدن با مرگ خودمان انجام دهیم. «
به نقل از کتاب پایان راه - تالیف دکتر الیزابت کوبلر - راس »
در قدح،آب نورانی است؛
آب دریا اما تار است .
حقیقت کوچک را واژگانی است روشن ؛
حقیقت بزرگ را اما سکوتی بزرگ است .
« تاگور،از پرندگان سرگردان . »
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - مريم
« هوالمحبوب »
« اگر خانه دلت از غصه ها ورنجهای بیهوده پر شده، کلیدش را به خدا بده تا همه
غصه ها را از دلت بیرون و در عوض آن را با عشق و محبت خود پر کند . »
«یا رب العالمین»
«دعای روز شنبه»
بنام خداوندی که ورد زبان چنگ زنان وسخن پناه جویان است و به خدای تعالی پناه می برم از ظلم بیداد گران ونیرنگ حسودان و جور ستمکاران . واو را فوق ستایشگران ستایش میکنم. خدایا توئی یگانه بی نیاز وپادشاهی بدون تملیک در داوریت ضدیت نشود و نزاع در فرمانروایی تو نیست.
از تو می خواهم اینکه درود بفرستی بر محمد( ص)که بنده فرستاده توست واینکه به من سپاسگزاری نعمت خویش را عطا کن که مرا به منتهای خوشنودی تو برساند واینکه مرا بفرمانبریت وبر ملازمت بندگیت و شایستگی برای پاداشت کمک کنی واینکه به من رحم کنی به وسیله بازداشتنت ومرا از نا فرمانیهایت مادامی که زنده ام می داری ومرا موفق بدار بکاری که سود می دهد مادامیکه مرا باقی می داری واینکه بوسیله کتابت به من شرح صدر بدهی ،اینکه گناهانم را بخواندت آن ببخشی واینکه سلامتی در دین وجان به من عطا کنی واین که کسانی که با من انس گرفته اند را به وحشت نیاندازی که از من دوری کنند واینکه احسان خویش را در باقی مانده عمرم تمام کنی، همچنان که در گذشته عمرم احسان کردی ای مهربا ترین مهربا نان.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٦ - مريم








