پس از اين زندگی
تعبير قرآن درباره مرگ

«به نام هستی آفرین»

فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمررا چه زیان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

ماهیت مرگ مرگ چیست ؟ آیا مرگ ونیستی و نابودی و فنا انهدام است یا تحول و تطور و انتقال از جائی به جائی واز جهانی به جهان ؟ این پرسشی است که همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هرکس مایل است پاسخ آن را مسقیماً بیابید ویا به پاسخی که داده شده ایمان واعتقاد پیدا کند .

 ما مسلمانان به حکم این که به قرآن کریم ایمان واعتقاد داریم، پاسخ این پرسش را از قرآن کریم می گیریم وبه آنچه در این زمینه گفته شده است ایمان و اعتقاد داریم. قرآن کریم پاسخ ویژه ای با تعبیر خاصی درباره ماهیت مرگ دارد،قرآن در این موردکلمه «توفی»را به کار برده و مرگ را توفی خوانده است. توفی و استیفا هردو از یک ماده اند،هرگاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون مک و کسر دریافت کند و به اصطلاح آن را استیفا نماید در زبان عربی کلمه توفی را به کار می بردند. در چهارده آیه از آیات قرآن حکیم این تعبیر در مورد مرگ آمده است.

1. سوره نحل 28: الذین تتوفیهم الملاکة ظالمی انفسهم.

2. سوره نحل 32 : الذین تتوفهم الملائکةطیبین.

3.سوره زمر 42 : الله یتوفی النفس حین موتها والتی لم تمت في منامها.

 4.سوره اعراف .37: حتی اذا جا ئتهم رسلنا یتوفونهم .

 5.سوره یونس.104: اعبدالله الذی یتوفیکم .

 6.سوره سجده.10و11: و قالواء اذا ضللنا فی الارض اننا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون . قل یتو فیکم ملک الموت الذی و کل بکم.

 7.سوره انعام:61 وهو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا و هم لا یفرطون. خدا قاهر است در بالای بندگان و برای شما نهگبا نان می فرستد تا آن وقتی که مردن یکی از شما می رسد، همان رسل و فرستاده های ما اورا توفی می کنند ( می میرانند.)

و...

از همه آنها چنین استنباط می شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است . یعنی انسان در حین مرگ ، با تمام شخصیت و واقعیتش در تحویل ما موران الهی قرار می گیردوآنان انسان را در یافت می کنند.از این تعبیر قرآن مطالب زیر استنباط می شود:

الف: مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست ، انتقال از عالمی به عالم دیگرو از نئشه ای به نئشه دیگر است وحیات انسان به گونه ای دیگر ادامه می یابد.

ب: آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل می دهد و « من» واقی او محسوب می شود،بدن و جهازات بدنی و هرچه از توابع بدن به شمار می رود نیست ، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمی شوند و درهمین جهان تدریجاً منهدم میگردند. آن چیزی که شخصیت واقعی مارا تشکیل می دهد و «من» واقعی ما محسوب می شودهمان است که در قرآن از آن به  «نفس » و احیا ناً به روح تعبیر شده است...

ج: روح یا نفس انسان ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی او است از نظرمقام ورتبه وجودی در افقی مافوق افق ماده و مادیات قرار گرفته است.

 روح یا نفس،هر چند محصول تکامل جوهری طبیعت است، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس می شود، افق وجودیش و مرتبه و مقام واقعیتش عوض می شودو در سطح بالاتری قرار می گیرد،یعنی از جنس عالم دیگری می شودکه عالم ماوراء طبیعت است. با مرگ ، روح یا نفس به نئشه ای که از سنخ و نئشه روح است منتقل می شودو به تعبیر دیگر هنگام مرگ آن حقیقت مافوق مادی باز ستانده و تحویل گرفته می شود.

 قرآن کریم در برخی از آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد وحیات اخروی نیست ، این مطالب راگوش زد کرده که در انسان حقیقی هست از جنس ماوراء جنس آب و گل.

 درباره آدمی گوید : و نفخت فیه من روحی( حجر-29): از روح خود دراودمیدم . مساله روح و نفس و بقاء روح پس از مرگ از اٌمهات معارف اسلامی است ،نیمی از معارف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقاء بعدالموت آن استوار است.همچنان که انسانیت و ارزشهای واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدون آن، همه آنها موهوم محض است.

 تشابه مرگ و خواب

 در این آیه مساله خواب را با مردن در یک ردیف می شمارد . « الله یتوفی الا نفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها» : خدا نفسها را در وقت مردن و(نفس) زنده ها را که هنوز نمرده اند در وقت خوابیدن میگیرد؛ آنکه مرد دیگر نفسش برنمی گردد وآن که خوابیده است آن را دو مرتبه می فرستد. معلوم می شود از نظر قرآن یک چیزی هست که نام او نفس است. « فیمیک التی قضی علیها الموت » آنکه حکم مرگ بر او شده است ، نگهش می دارند «ویرسل الاخری الی اجل مسمی» سوره زمر-42. وآن دیگری را (یعنی خوابیده) را میفرستد تا یک وقت مقدر وتعین شده که آن هم برای همیشه باید گرفته شود.خود خوابیدن را باز اگر ما از نظر جسمای در نظر بگیریم یک حالت خیلی عادی است. اگر چه من نمی دانم ودر بعضی کتابها خوانده ام که هنوز راز خوابیدن هم صد در صد کشف نشده است تا چه رسد به راز خواب دیدن ،ولی خواب از نظر اصوی جسمانی جز قطع یک سلسله روابط چیزی نیست .اما قرآن خواب را در آن حال که شعور انسانی ضعیف شده ودر یک حدی (ازبین ) رفته، یک نوع عقب بردن و عقب کشیدن همان نفس می داند،جداکردن آن نفس میداند وبیداری را مساوی با بازگشتن همان نفس ( آن چیزی که خودش اسمش را نفس گذاشته است ).

«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو»؛ مردم در خوابند وقتی که مردند بیدار میشوند. امام علی (ع)

به نقل ازاستاد شهید مرتضی مطهری - ازکتابهای: زندگی جاوید یا حیات اخروی- ومعاد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - مريم